عرض کوچه را طی می کنم. همه از والنتاین حرف می زنند. روز عشق یعنی روز تو. هدیه دادن به عشق،عشق تنها یک عشق! عشق واقعی!
تنها به والنتاین فکر می کنم. والنتاینی که کسی نه به من تبریک گفت و نه من کسی را داشتم که به او تبریک گویم. والنتاین من والنتاین تنهایی بود. والنتاینی که در شهرش از عشق به تنهایی و سکوت حرف می زند. از نیستی و رخوت و زجر سخن می راند. والنتاین من آواز خوش قناری را به سردی نوای گریه تنهایی عوض کرده که شب تا صبح می نالد و می گرید و از غم دوری یک عشق و آن هم یک عشق(ونه آسمانی) ضجه می زند.
والنتاین تنهایی ها ، والنتاینی که برای آمدن کسی را پیشواز نفرستاد واز من نخواست که باغ را بیارایم، کوچه را از بنفشه وسنبل فرش کنم.
والنتاین تنهایی من تنها آمد. خیلی تنها. ساکت آمد خیلی افسرده و سرد. خبرخوشی از یارنداشت. جرأت نکرد در پیش دل زخم خورده ام از عشق حرف بزند.چون می دانست دلم تاب شنیدن آن را ندارد و آن قدر گریه خواهد کرد که این بار زخم هایش پاره شده و فاتحه اش را باید خواند.
والنتاین من آمد. ساکت. حتی نگذاشت ماه هم او را ببنید.او می دانست دل شکسته ام. نمی خواست بیاید.اما به رسم ادب آمد حتی می دانست که در کلبه حقیر من بویی از عشق به مشامش نخواهد رسید. او آمد چون خودش عاشق بود حتی اگر در عشقش شکست خورده باشد.!!!!والنتاین تنهایی ام مبارک
+
نوشته شده در پنجشنبه 27 بهمن1384ساعت 23:9  توسط ابراهیم
|