اینجا همه با عشق حرف می زنند
اگر چه چشمهایت بسته است، اما هنوز گرمی بوسه هایت روی گونه هایم جا خوش کرده.اگرچه چشمهایت خاموش اس و روشنی با دیدگانت سال هاست که قهر کرده اما هنوز ردپای مهربانی درتک تک کلامت موج می زند.
پنجره با سکوت تو آشناست و ماه به خاطر ندیدنت سال هاست که در آسمان سیاه پلک هایت پرسه نمی زند.
بگذار تو را عاشقانه در بغل گیرم. بگذار از غم تنهایی تو، اشک بریزم.بگذار برای دیدن رنگین کمانی که تو از دیدن آن محرومی،آسمان را رنگ زنم. ماه و ستاره را از آبی کرانه جمع کنم و در دل صاف و روشن تو بریزم.عطر یاس را میهمان لحظات شیرینت کنم. سکوتت را بشکنم. برای ندیدنت یک عالمه خیال هدیه آورم و از عشق برایت حرف بزنم. اگر چه تو از دیدن ستاره محرومی اما عشق سراپای وجودت رافراگرفته. تو با عشق حرف می زنی، از عشق می سرایی و درتنهایی خود،یک عالمه زیبایی میهمان می کنی....دستانت را می فشارم. برچشمانت بوسه می زنم واز عمق وجودم فریاد می زنم: تو بینایی! اگر چه نمی بینی. پس عاشق بمان.....؟!
1
وقتی به انتهای کوچه می رسم تابلوی کوچکی توجهم را به خود جلب می کند:«مرکز خیریه نگهداری از کودکان نابینای شب چراغ» اینجا اولین مرکز خیریه نگهداری از کودکان 2-7ساله نابینا کشور است که در یکی از محلات مرکزی شیراز واقع شده است. مؤسسه شب چراغ در سال13۸3 توسط خانم زینب جعفری ازروشن دلان راه اندازی شده است. اگر چه با شنیدن معلولیت ها به یاد حمایت ادارات و نهادهای دولتی می افتیم اما این مرکز تنها با یاری خیرین اداره می شود و ساختمان آن نیز اجاره ای است و مسئولین همکاری چندان مناسبی با این مرکز ندارند. خانم هاتف، مدیر داخلی مرکز است. او با استقبال گرم خودش ما را به دفتر مرکز راهنمایی می کند. وارد دفتر که می شویم نگاهم خیره به تابلویی که روی دیوار می افتد واین جمله در ذهنم نقش می بندد:«نابینایی ناتوانی نیست»
2
فضای کلاس از تزئینات رنگی و کاغذ دیواری پرشده است که آدم را به یاد مهدکودک می اندازد.اما باید باور کنیم که قشنگی این تزئینات تنها برای من و دوستان همراهم زیباست چرا که پلک های چشم کودکهای عضو مرکز برای دیدن به خواب رفته اند.
خانم ملیح پور، فارغ التحصیل رشته روانشناسی است. کاراو سخت ترین کار در مرکز است چرا که شاگردان او همگی علاوه بر نابینایی یا اختلال گفتاری، حفظ تعادل و راه رفتن روبه رو هستند. او یک عاشق به معنای واقعی است. عاشق یاری رساندن وانرژی دادن به کودکانی که مطرود خانواده و اجتماع هستند. او می خواهد این کودکان را با دنیای زیبای بیرون آَشتی دهد و مهر ومحبتشان را در دل خانواده هایشان افزون سازد. و چه زیبا او این کار را انجام داده است. خودش می گوید: یاسین 5سال دارد. اما تا چند روز پیش نمی توانست حرف زند. آنقدر با او کارکردم تا حالا می تواند به اندازه یک کودک 2 ساله کلماتی را بیان کند.
مریم 3 ساله است و او هم از حرف زدن محروم است. مادرش حتی به او اجازه نداده اند قاشق دست بگیرد. واین امر موجب شده وابستگی شدیدی به مادرش پیدا کند.
هوشنگ که با خانواده اش از بندرعباس برای نگهداری دراین مرکز به شیرازآمده،حتی نمی تواند راه برود.
وقتی از خانم ملیح پور سئوال می کنم آیا از این همه سختی و رنج خسته نمی شوی؟ تبسمی می کند و میگوید: علاقه داشتن به کار خستگی نمی آورد. تازه خود بچه ها به آدم انرژی می دهند. واین امر موجب میشود که با جدیت به کار ادامه دهم.
او مشکل کودکان نابینا را طرد کردن از سوی خانواده ها و یا وابسته ساختن به خانواده میداند و یادآور میشود: این وابستگی موجب تأخیر در رشد کودک می گردد. او دراین هنگام به کودک 5ساله ای اشاره می کند که آدم فکر می کند سنش از 2سال هم کمتر باشد.
ملیح پور خیلی دوست دارد که امکانات مرکز زیادتر بود تا او می توانست محبتش را به کودکان بیشتری هدیه می داد. اما او تنها یک با یک جمله از ما خداحافظی می کند:«افتخار دارم که با امکانات کم کار می کنم»
3
خانم حسنی یکی دیگر از مربیان زحمت کش مرکز یاوران شب چراغ است. او درباره برنامه هایی که درطول روز برای کودکان اجرا می کند توضیح می دهد. یکی از مواردی که خانم حسنی اشاره می کند آموزش سریع غذا خوردن برای بچه های نابیناست که در طول هفته یک روز از سوی مرکز انجام میشود.
4
آخرین کلاساین مرکز متعلق به خانم توکلی است که درآن کودکان 4تا7 ساله نگهداری می شوند که فقط مشکل بینایی دارند. شاید فکر کنید که کار خانم توکلی آسانتر از بقیه باشد. اما اینطور نیست چرا که او باید حواسش جمع باشد. او تنها با کودکانی سروکله میزند که فقط نمی بینند. پس باید برای شکوفایی آنها و زمینه سازی حضورشان در فعالیت های مختلف تلاش بیشتری نماید. برخلاف دوکلاس قبلی وقتی وارد می شویم کودکان به ما سلام می کنند و خوش آمد می گویند. تک تک خودشان را معرفی می کنند. حتی آنها بلدند شعر ویا قرآن بخوانند. وقتی آب می خواهند با ادب و زیبایی هرچه تمام از مربی درخواست می کند واین نشاندهنده تلاشهای خانم توکلی است.
از زهرا می خواهیم که برایمان شعر بخواند. او با لحن زیبا و درعین حال سوزناکی شروع به خواندن می کند:«مادرجونم،دوستت دارم به قد دنیا، می خوام از آسمونا هدیه بیارم ستاره ها را...»
محمد مصطفی سوره توحید را با صوت می خواند. و ما می مانیم و مبهوت دنیای زیبای کودکانی که فقط به دلیل ندیدنشان سالها باید با زجر و سختی درآغوش سرد جامعه مأوا گزینند و آینده ای نه چندان دور در انتظارشان باشد.
5
سارا دختر خوشگل و دوست داشتنی است با موهای بور و چشمهای عسلی.4سال دارد . علی رغم مشکل بینایی از هوش خوبی برخوردار است. اما او قربانی طلاق پدر ومادرش شده است. پدر معتاد است و مادر او را رها کرده. الان پیش پدر بزرگ و مادربزرگش زندگی می کند. عموهایش مشغله زیادی دارند وکسی ندارد که از او نگهداری کند. لکنت زبان زهرا نشان از جو ناامن و بحران زده خانواده او دارد.
6
از بروبچه های مرکز خیریه یاوران شب چراغ که خداحافظی می کنیم. حس عجیبی سراسر وجودم را فرا گرفته است. با خود می اندیشم که ای کاش نگاه جامعه ما به معلولیت تنها یک محرومیت قابل جبران می شد. و آن وقت همه در کنارهم راه پیشرفت و ترقی را طی می نمودند. یاد حرف دوست فلجم افتادم که می گفت در ساخت هیچ مکانی به فکر معلولین نبوده اند و این امر موجب شده تا معلولین کمتر دربرنامه های مختلف اجتماعی شرکت کنند. شاید اگر نگاه جامعه ما نسبت به این مقوله نگاه درستی بود واگر مسئولین باور می کردند که معلولیت محرومیت نیست آنوقت شاهد حضور نخبگان و مادام کوری های زیادی درجامعه خود بودیم که دوشادوش دیگر افراد جامعه راه تکامل را طی می کردند. اما متأسفانه باید انگشت تأسف بر دهان گزید که امروزه معلولین به دلیل متناسب نبودن ساختارهای شهری ویا طرز تفکرات غلط نسبت به آنها، گوشه نشین شده ونمی توانند نقش واقعی خود را ایفا کنند.

ماه رمضان ماه حرمتها و فرصتها
بارديگر ماه رمضان فرا رسيد ماهي كه مشهورترين صفت آن ماه مهماني خداوند است مهماني بر سرسفره اي كه جز مائده هاي معنوي ندارد و شرط تناول اين مائده ها روزه داري در طول روز با رعايت شرايط وا حكام آن مي باشد
ماه رمضان از ابعاد مختلف در زندگي فردي و اجتماعي مسلمانان چنان آثار گرانباري داشته كه كمتر مسلماني از مواهب آن در طول زندگي خود بي بهره مانده است ودرست بدين دليل بوده كه خداوند در قرآن كريم و پيامبر اسلام (ص) وائمه عاليقدر ما نسبت به رعايت حريم آن و بهره مندي از آن تاكيد كرده اند تا آنجاكه امام صادق (ع) در اواخر ماه مبارك رمضان به خاطر اتمام ايام اين ماه از شدت تاثر مغموم و گريان بوده است.
ماه رمضان در راستاي اين تاثيرات مهم وارزشمند مانند تاركي درخشان در ميان ديگر ماههاي سال مي درخشد و چه نيكو است كه ما با تاسي به احوالات بر آمده از اين ماه و با ابقا’اين احوالات روحاني كه در افراد و به تبع آن در جامعه ايجاد مي شود ديگر ماههاي سال را نيز ازبركات آن مشحون كنيم امري كه تا كنون موفق به انجام آن نشده ايم.
بنا به آمار موجود ميزان جرايم در طول اين ماه به كمترين حد خود مي رسد و اين ماه بهترين بستر تجلي عواطف اسلامي و انساني مي شود, بستري كه مردم با تذهيب نفس و روان خود آن را به وجود مي آورند.
همچنين از ديگر مشخصات اصلي اين ماه هماهنگي فرد و جامعه در رعايت امري مشخص - حريم ماه رمضان - و اتصال معنويت فردي به معنويت جمعي است, اتصالي كه در پناه درك واقعي از و جود ناظري كه براعمال فردي و اجتماعي ما نظارت كرده و هر كس را با توجه به اعمالش كيفر و پاداش مي دهد, شكل مي گيرد.
ايجاد اين حس در جامعه شايد بالاترين ره آورد اين ماه با شد, حسي كه اصلي ترين وكليدي ترين فاكتور "پيشگيري از جرايم" در جامعه به شمار مي رود و جامعه تا زماني كه افراد آن با احساسي مشترك شخصا به كنترل اعمال خود نپردازند عاري از جرائم نخواهد شد.
بنابر اين باتوجه به اين نكته بجاست كه با اعمال مديريتي به روز و با استفاده از نظرات علماي اخلاق و نيز دانشمندان علوم انساني جامعه را در رسيدن به اين احساس جمعي كمك كنيم, احساس اينكه "عالم محضر خداست در محضر خدا معصيت نكنيم".
البته آنچه را كه بايد مد نظر قرار داد استفاده از شيوه هايي مناسب است كه به قول عرفا "حال" را به "مقام" تبديل كند تا افراد در طول سال در چتر حفاظتي اخلاقي قرار گيرند و اين جز با انجام مراقبت به وجود نمي آيد و مراقبت بنابر نظر علامه طباطبايي يعني هنر " كشيك نفس كشيدن", حريم دل را پاسباني كردن و از تصرفات شيطاني حفظ داشتن و اين هنر اگر همراه با زمينه سازي روحي و جسمي در افراد و تحريك مردم به چشيدن لذات آن نباشد, آموختني نخواهد بود و ماه رمضان بهترين زمان اين هنر نمايي است
اندکی صبر سحر نزدیک است
اشکهایت را پاک کن.کمی لبخند بزن.ازکوه غم پایین بیا. برای سختی ها ورنج هایت غصه نخور. نیلوفر تنهاست. کمر یاس خمیده و قناری برای غزلخوانی نایی ندارد. بلند شو. آب و دانه خنده را در دلت بکار. سوسن را نوازش کن وبرای همیشه خندان شو.
از روزی که تو تنها شدی، دیگر آن شور وشوق همیشگی هم با تو خداحافظی کرد. توی لاک خودت رفته ای. با کسی حرف نمی زنی. دیگر شبها به دنبال ماه این سو و آن سو نمی روی و سراغش را از تک تک ستاره ها جویا نمی شوی.حتماً تو هم مثل شقایق دلت گرفته،تو هم گونه هایت سرخ شده. آن قدر دل تنگ شده ای که هیچ بهانه ای برای گریستن نمی خواهی. شب تا سحر کوکوی جغدهای بد شوم را گوش فرا می دهی و صبح تا شب نعره زشت خیابان های پراز دود و ماشین را به نجوا می نشینی. صدای خستگی هایت را از دوردست ها می توان شنید. نگذاشتی آه تو را کسی ببیند. اما حس غریبی همراه آه وناله هایت فریاد شوم سکوت را نعره می زند. تو تنهاتر از تنهایی شده ای و ساکت تر از سکوت. اما لحظه ها برای گذشتن از تو سئوال نخواهند کرد. بهار با همه مهربانی اش خواهد آمد. حتی اگر زمستان نباشد.
توخواهی خندید. این را خوب می دانم حتی اگر نخواهی. صبوری کن که صبر دلت را شاد خواهد کرد. کمی گوش فرا ده: تو هم می شنوی. چه جمله زیبایی.ببین صورآسمان فریاد می زند:
«اندکی صبر سحر نزدیک است»
